تبليغاتX
red pink


red pink

یک سلام پر رنگ و چند نقطه چین ...

 

به علامت جوابهایی که هرگز ندادی و

 

یک دقیقه سکوت به احترام

 

تمام لحظه هایی که در

 

 انتظار پاسخ تو مردند ..

 

راستش امروز دلم خیلی گرفته

 

حقیقتش دیگه واسم مهم نیست

 

دیگه هیچی واسم مهم نیست

 

تا کی باید به یاد کسی که واسه

 

همیشه از پیش من رفته و شاید

 

 هیچ وقت حتی یادی از من

 

 نکنه زندگی کنم

 

ولی  دوست دارم اگه یه روز دفتر خاطراتش

 

 رو ورق زد یادش بیاد که قلب من چقدر  چشم

 

 به راهش نشست

 

ولی ...

 

نمیدونم ..

 

آرزو میکنم همه به اون آرزوهایی که فکرشو نمیکنن برسند. برسند ..

 

ولی قول بدین  اون موقع که به آرزوهاتون

 

 میرسین آرزو مندان به آرزو نرسیده رو از

 

دعای خیرتون بی نصیب نذارین ..

 

میخوام همه واسم دعا کنین ..

 

همتونو به خالق گلهای قشنگ سرخ میسپارم ..

 

اول نامه جای دل تنگ چند تا نقطه چین میذازم..

 

جای اسم قشنگت سر سطر نازنین نازنین میذارم ..

 

گفتن ازتو ولی کار من نیست ..

 

پس قلم را زمین میذارم ...

 

خدا نگهدار .....................................

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 4:0 توسط |

حتما" برات پيش اومده وقتي داري به آسمون نگاه ميكني

 

 يكي ازت بپرسه دوست داري كدوم ستاره ستاره تو باشه ؟

 


اكثره آدما ميگن اون پر نورترين ستاره ...... 


 
ولي يادت باشه اوني كه از همه پر نورتره علاوه

 

 بر تو چشم خيلي هاي ديگه هم دنبالشه ....


 
به ستاره اي خيره شو كه اگه  كم نوره حداقل

 

 خيالت راحته كه فقط چشم خودت دنبالشه ...


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 23:33 توسط |

رأی ما

 

فقط میرحسین موسوی

 

 

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 23:17 توسط |

تولدم مبارک

نوشته شده در پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 2:17 توسط |

نمی دونم اولین بار از کی شنیدم که

 هر وقت یه قاصدک پیدا کردی ،

 اگر آرزوهاتو بهش بگی و بسپریش به دست باد که بره ،

 آرزوهات به زودی بر آورده میشه .

دلم پر از آرزوهای جورواجوره

خیلی وقته دنبال یه قاصدک می گردم ، اما پیداش نمی کنم .

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 2:30 توسط |

هدیه ام را بپذیر

هدیه ام راز من است

راز یک عمر مهاجر بودن

راز بالی ز خمی

راز یک قلب ز جنس شیشه

که به عمق نفرت زخم برداشته و مجروح است

هدیه ام راز من است

باز هم شب شده است

دلم اینجا

وسط غربت و تنهایی ماتم زدة دشت چراغونی شهر

پشت دروازه‌ این شهر شلوغ، بی ‌صدا می‌شكند

خرده هایش را باد تا ثریا برده

تكه‌ای روی درخت، تكه‌ای بر سر كوه

تكه‌ای هم شاید، روی گلبرگ نسیم

و من اكنون اینجا منتظر خواهم ماند

شاید آن تكه‌ی آخر، برسد باز به من!


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 1:37 توسط |

ای آنکه به جز تو هوایی به سرم نیست
کسی در نظرم نیست
جز یاد عزیزت . جز یاد عزیزت . کسی همسفرم نیست
مرا یار دگر نیست
قدر تو و احساس تو رو کسی نفهمید
دلت از همه رنجید
از عالم و آدم همه جا رنگ و ریا دید
دلت از همه رنجید
من مثل تو از دست همه رنج کشیدم
به جز غصه ندیدم
یک جرعه وفا از لب دریا طلبیدم
لب تشنه دویدم
ای تو نایاب . گوهر ناب
راز مخمل . ترمه خواب
ای توهمدل . ای تو همدرد
عاقبت عشق از تو گل کرد
عاشقم من . عاشق تو
ای تو تنها خوب دنیا
با تو دارم گفتنیها
ای آنکه به جز تو هوایی به سرم نیست
کسی در نظرم نیست
جز یاد عزیزت . کسی همسفرم نیست
مرا یار دگر نیست
ای وفادار . نازنین یار
ای نشسته بر دلت خار
ای بریده از من و ما
از گذشته مانده تنها
عاشقم من . عاشق تو
ای تو تنها خوب دنیا
با تو دارم گفتنیها
ای آنکه به جز تو هوایی به سرم نیست
کسی در نظرم نیست
جز یاد عزیزت . جز یاد عزیزت . کسی همسفرم نیست
مرا یار دگر نیست

نوشته شده در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 2:51 توسط |

مينويسم روز اول خيسه برگه هاي دفتر



لابلاي خاطراتم پره از گلاي پرپر



روزدومه که رفته يه روزو يه شب گذشته



باخودم ميگم مهم نيست به درک رفته که رفته



روز سومه خدايا نميشه فراموشش کرد



روشنه چراغ عشقش کاش ميشد که خاموشش کرد



روز چارمه بريدم بي تو تنها ،بي تو خسته م



باورت نميشه امروز قاب عکستم شکستم



روز پنجمه خدايا هنوزم که گريه دارم



واسه رفتن کسي که ميگه من دوست ندارم



روز شيشمه ، رسيده همه چي به فصل آخر



از تب و گرمي اشکم خيسه برگه هاي دفتر



روز شيشم،روز هفتم مي شمرم ثانيه ها رو



تا يه روزي با نگاهت بياري واسم بهارو



يه روزي مثه يه رويا توي قلبم خونه کردي



تلخه اما خوب مي دونم که ديگه برنمي گردي



منم و يه دفتر از تو پره از شعر و ترانه



خاطرات خوب ديروز لحظه هاي عاشقانه



نقش خنده هاش تو قلبم هنوزحرفاش تو گوشم هست



که ميگفت اگه بميرم تو رو من نميدم از دست



روز اول ،روز آخر عمر من بي تو گذشته



توي دفترم نوشتم بت باورم شکسته



آره اون رفته و هرگز گرمي دلم نميشه



من يه موج خسته ام، اون ديگه ساحلم نميشه



آخر راهمو با تو غرق خوشبختي مي ديدم



اما حالا بي تو تنها من به فصل غم رسيدم



مي نويسم توي دفتر روي اسمت خط کشيدم



با تو خوشبختي مي خواستم آخرش به غم رسيدم



آخر قصه همين بود برگه هاي خيس دفتر



خاطرات غم گرفته پره از گلاي پرپر

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 2:12 توسط |

لحظه ای که سال تحویل میشه تنها لحظه ای که

 

 آدما بی منت به هم دیگه لبخند میزنن .

 

کاش هر ثانیه زندگی ما آدما لحظه سال تحویل

 

باشه تا لبخند همیشه مهمون لبامون بمونه.

 

 

سال نو همتون مبارک.

 

 

نوشته شده در پنجشنبه ششم فروردین 1388ساعت 3:4 توسط |

سلام.
فدایییییییییییییییییییییییی همتون بشم.

ببخشید تو رو خدا که یه مدت نبودم.

سرم خیلی شلوغ بود و هست شب عید که مبشه همه دنیا

رو سر ما خراب میشه نمیدونم چرا ملت  شب عید که میشه تازه یادشون

میفته بیان خرید.

(من تو بازار مبل فروشندگی میکنم)

شب که میرسم خونه خسته و کوفته میشم 

حس هیچ کاری رو ندارم.به خاطر همین نتونسم اپ کنم.

شما به بزرگی خودتون ببخشید.

از همه شما دوست جونای عزیز ممنونم که تو

این مدت تنهام نذاشتید و با کامنتای قشنگتون همراهیم کردین.


دم همتون گرم.

این آپم که یه شعر از شادمهر تقدیم میکنم به همه شما دوستای مهربون.

خـانه خراب تو شدم، به سوی من روانه شو

سـجده به عشقت میزنم منجی جاودانه شــو

ای کوه پر غرور من سنگ صبور تو منـــم

ای لحظه ساز عاشقی عاشق با تو بودنـــم

روشن ترین ستاره ام می خواهمت می خواهمت

تو ماندگاری در دلم می دانمت می دانمـــت

 

ای همه ی وجود من نبود تو نــبود مـن

ای همه ی وجـــود من نـــبود تــــو نــبود مـن

 

نوشته شده در یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 3:24 توسط |


Design By : Night Skin